دو لوبیای بی مفهومِ چند هفته ی پیش ، امروز دست در آوردند . با پاهای خیلی کوچک . از پشت صفحه ، پاهایشان را به عنوان دهن کجی ، برایم تکان دادند . میخواستند بگویند : خاله ی احمق ، امروز واقعا باید باور کنی که خاله ی مایی .
خاله ی احمق از ته دل گریه کرد . با خودش گفت : این لوبیا ها واقعا جوانه زدند .
در وبلاگ قبلی ام نوشتم آرزو دارم با کسی به جاده بروم ، وارد تونل بشوم و آهنگ david bowie - heroes را بلند بلند بخوانم . لوبیا های من .. امروز فهمیدم شماها همان کسانی هستید که همراه من در تونل ، heroes را میخوانید .
+ هوف ! قرار است برای اولین بار و آخرین بار خاله شوم .. مثل خوردن آواکادو .
اتاق پورکو روسو...ما را در سایت اتاق پورکو روسو دنبال میکنید
برچسب: my beans,my beans are too salty,my beans are still hard,my beans gif,my beans and mash,my beans are not growing,my beans won't get soft,my beans sprouted,my beans won't cook,my beans are not getting soft, نویسنده: بازدید: 27