از ساعت سه اینطور ها تصمیم گرفتم تا زیبا باشم . موچین را برداشتم و به جان ابروهایم افتادم . حمام رفتم و بعد موهای وز وزی ام را سشوار کشیدم که اندوهتان باد اگر فکر کنید فقط سشوار کشیدم (چاووشی میگوید : آشفته و خسته انگار از جنگ برگشته بودم) خلاصه جانم برایتان بگوید سر و بدن را کرم زدم و لباس قشنگ پوشیدم .
آخرش که چی ؟ بعد از سینما و دیدن آن همه مردم ، ساعت یازده شب به خانه آمدم و پرانول خوردم و فهمیدم ابروهایم دوقلوهای بشدت غیر همسان هستد و لبانم لنگ انداز کویر و موهایم بخش ناشناخته ای از سواحل آفریقا .
توف به ذات سینمای ایران! خخخخ توووو.
+ همانطور که مشاهده میکنید ، به علت افسردگی ، الکی کامنت ها را میبندم تا نبودتان را حس نکنم .
اتاق پورکو روسو...
ما را در سایت اتاق پورکو روسو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 22