And I haven’t felt like this since before Frankie said relax

خرید بک لینک

بعد از خوردن زرشک پلو با مرغ ، بیرون آمدم . دلم میخواست از لذت غذای چرب درون شکم مبارک ، سیگاری روشن کنم اما یادم آمد سرگیجه دارم و زیر چشم را سیاه میکند و مهم تر از همه اصولا سیگار نمیکشم . آنطرف خیابان دعوای ناموسی ای بود . دختری میگقت : علی ولش کن (چرا همه دوست پسرها علی اند ؟) و علی دنبال ماشین بود و فحش میداد . فحش های بدی بود و من یکی از فحش هارا تابحال نشنیده بودم .

به سینما آزادی نگاهی انداختم . "فروشنده" همچنان میفروخت و پارکینگ همچنان شلوغ .

به احمد فکر میکردم . حدود دوساعت پیش . گفتم : سوتفاهمی پیش آمده و من چهارشنبه پیش شما هستم و قصد پیچاندن ندارم . معذرت میخواهم .

جوجه کباب میخورد و گفت اشکال نداره و لبخند زد . دخترها عاشق لبخندش هستند . عاشق جک ها و تیکه های شدیدش . عاشق ست کردن لباسش با جورابش . عاشق اطلاعات شدید الشدیدی که راجب تاریخ هنر دارد . تمام چیزهای مورد علاقه ی دخترهارا دارد و این هم اضافه کنم که از من متنفر است .

نوشابه ام را سر کشیدم . همیشه دوست دارم موقع راه رفتن ، نوشابه بنوشم و یا بسته خرید به دست بگیرم یا با تلفن حرف بزنم .

یادم افتاد که پریروز ، احمد با تنفر با من حرف میزد .. در تمام مکان هایی که حضور داشت از سوتفاهمی که بوجود آمد با حرص میگفت و مرا یکی از بچه ها خطاب کرد.

در مطب دکتر ، بوی گل می آمد . خیلی اذیت شدم و رفتم در راه پله آب نبات چوبی قلبی بزرگی را باز کردم و شروع به خوردن کردم .

احمد ، در مغزش از من یک غول نفرت ساخته در حالی که من عنکبوتی ام ، درگیر گره خوردگی های تار هایی که بافتم . معمولی ترین عنکبوت جهان که از خوردن حشرات و فیلم دیدن و نوشتن و ساختن لذت میبرد .

همیشه اینطور است .. آدم ها نمیتوانند مرا عنکبوت ساده ای بپذیرند .

دکتر مغز عزیز گفت آن توده نرمال است و انقدر خودت را درگیر استرس نکن ، این هم از قرص هایت ...

و حالا وقتی احمد ها از دستم عصبانی اند ، کاری که میکنم :

اتاق پورکو روسو...

ما را در سایت اتاق پورکو روسو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 15:48

صفحه بندی