در بین این چگونه ها گریه میکنم و خلاصه با مترو به خانه برمیگردم .
توف به آدمها ، تووووف .
اتاق پورکو روسو...ما را در سایت اتاق پورکو روسو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 29
به طور شگفت انگیزی ، به تولد دوستم رفتم . تامی (نام دوستی که بسیار شبیه تام آدل است) هم بود . تامی در را برایم باز کرد و گفت : به قدری که سمیرا برای تولدش سوپرایز شد ، من هم از دیدن تو سوپرایز شدم . آنقدر جمله ی قشنگی بود ، که فکر کنم موقع پایین آمدن از پله ها ، به این فکر میکرد که چه بگوید تا من لپ هایم قرمز شود و کیلوهایی از قند در دلم آب شود .تامی همیشه موقع بغل کردنم ، مرا می فشارد . یواشکی اتاق پورکو روسو...ما را در سایت اتاق پورکو روسو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 24
من برای خودم هم آدم عجیبی ام و پر دردسر ،حتما باید هنگام خواب ، نوری وجود داشته باشد . در هر شرایطی ، از صندلی خالی ای که روبه رویم است میترسم . وقتی تنها هستم ، باید همه درهای کمد بسته باشد و در اتاق ها باز . وقتی کسی (هرکسی) صدایش از حالت معمولی بالا تر میرود ، مور مور میشوم و معده درد میگیرم . از تمام حشرات (حتی کفشدوزک) وحشت دارم و وقت هایی که حشرات ناشناخته ای ناگهان به پرواز در می آیند ، ا اتاق پورکو روسو...ما را در سایت اتاق پورکو روسو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 33
غروب جمعه ، کنار مادر ، دراز کشیده بودم و گره موهایم را باز میکردم و می نالیدم .مامان میگفت : اگر هر روز صبح ، یک دقیقه وقت بذاری و موهایت را شانه کنی ، دیگر این گره ها را نمیبینی . به فکر عمیقی فرو رفتم . نه اینکه تابحال شانه کردن به ذهنم نرسیده بود ، نه ! آن لحظه چیزهایی بیشتر از موهایم و گره هایشان را دیدم و منظورم همان آدم های زندگی ام هستند . آدم هایی که روز به روز بخاطر من یا چیزهای دیگر اتاق پورکو روسو...ما را در سایت اتاق پورکو روسو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 36
ما را در سایت اتاق پورکو روسو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 41