اتاق پورکو روسو

متن مرتبط با «about fingers in astrology» در سایت اتاق پورکو روسو نوشته شده است

A tiger's waiting to be tamed

  • نیلوبلاگ

    xa0 غروب جمعه ، کنار مادر ، دراز کشیده بودم و گره موهایم را باز میکردم و می نالیدم .مامان میگفت : اگر هر روز صبح ، یک دقیقه وقت بذاری و موهایت را شانه کنی ، دیگر این گره ها را نمیبینی .xa0 به فکر عمیقی فرو رفتم . نه اینکه تابحال شانه کردن به ذهنم نرسیده بود ، نه ! آن لحظه چیزهایی بیشتر از موهایم و گره هایشان را دیدم و منظورم همان آدم های زندگی ام هستند . آدم هایی که روز به روز بخاطر من یا چیزهای دیگر ...

    ادامه مطلب
  • And I haven’t felt like this since before Frankie said relax

  • نیلوبلاگ

    xa0 بعد از خوردن زرشک پلو با مرغ ، بیرون آمدم . دلم میخواست از لذت غذای چرب درون شکم مبارک ، سیگاری روشن کنم اما یادم آمد سرگیجه دارم و زیر چشم را سیاه میکند و مهم تر از همه اصولا سیگار نمیکشم . آنطرف خیابان دعوای ناموسی ای بود . دختری میگقت : علی ولش کن (چرا همه دوست پسرها علی اند ؟) و علی دنبال ماشین بود و فحش میداد . فحش های بدی بود و من یکی از فحش هارا تابحال نشنیده بودم . به سینما آزادی نگاهی انداختم . "فروشنده" همچنان میفروخت و پارکینگ همچنان شلوغ . به احمد فکر میکردم . حدود دوساعت پیش ....

    ادامه مطلب
  • window

  • نیلوبلاگ

    در وسط یک جنگ مغزی ، وقتی پادشاه سمت چپ میگوید "حمله" و پادشاه سمت راست نعره شروع جنگ را سر میدهد ، بر اثر نادانی سربازهای تازه کار چشمانم ، مردمک هایم به سمت پنجره میچرخند . الهه ی خورشید ، بعد از ورود از فیلتر پنجره ام ، به چشمانم نفوذ کرد ، پاشنه آشیل مغزم را پیدا کرد .... و وهوو !!!! این عکس ، عکس صلحِ جنگی بسیار سخت است ....

    ادامه مطلب
  • poor things

  • نیلوبلاگ

    من از شکم ننه ام بیرون آمده ام تا دوست ، از دست بدهم . و از آنجا که به خوردن علاقه ی زیادی دارم ، غصه و رکب و شکست ، خوراکی های مورد علاقه ام میشوند . بیستو هشت بهمن ، این ماشین تایپ را از دوست نزدیکی هدیه گرفتم . که خیلی برایم معنا داشت . هرموقع که نگاهش میکردم میخندیدم و یک حس جالبی میداد . ولی بعد از آن دوشنبه ی کوفتی ، در ماه قبل از عید ( واقعا یادم نمی آید اسم ماهش چه بود) ، ماشین تایپم معنایش را از دست داد . نه اینکه میبینمش ، یادش می افتم و غصه میخورم ، نه ! فقط وقتی نگاهش میکنم ، نمیتو...

    ادامه مطلب
  • about fingers

  • نیلوبلاگ

    xa0 از وقتی چاووشی گفت : " میخوام برگردم اونجایی که انگشتام جا مونده " به سوالاتی همچون " چرا من به وجود اومدم ؟" سوال دیگری اضافه شد : " انگشت های من کجا جامونده ؟" خب نظریه های زیادی وجود دارد . مثلا اگر بروم آن طرف آب و خارجی شوم میتوانم با تمام کلاس بگویم انگشتم ایران جا مانده . یا مثلا میتوانم کُلی نگر باشم و بگویم تو دماغم ! یا اینکه یک خانم با شخصیت و خوش تیپ و بی مزه باشم و بگویم انگشتم که نه ولی ناخن مصنوعی ام روی میز توالت جا مانده ! (چرا میز توالت ؟ این چه اسمی ست دیگر ؟ ) خلاصه فهمید...

    ادامه مطلب
  • so you think you can tell ...؟

  • نیلوبلاگ

    xa0 هفته ی پیش حتی اگر در چهل کیلومتری خانه مادربزرگ بنده هم قرار میگرفتید ، میتوانستید صدای فریاد مارا بشنوید .xa0 عده ی کثیری داد میزنند : خدا وجود نداره !xa0 و یک نفر که وحشتناک ترین صدا را دارد داد میزند : خدا وجود داره ... به خدا وجود داره ! و یک سری صداهای ریز . که میگویند هیس و کلمات صدا خفه کن . آن یک نفر که اصرار به وجود خدا دارد حضرت نوید (که درود خداوند بر او باد) میباشد . نوید ، پدیده ای عجیب در این جهان است و کار او هدایت افراد کم خرد است . چرا پیامبر نشد ؟ زیرا ایشان دارای مقام عصم...

    ادامه مطلب